روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
181
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
گذرها و تنگههاى بسيار ميگذشتيم . ( بعد از ظهر ) پنجشنبه ، سرانجام به ( آهوان ) دهكدهء بزرگى رسيديم كه در كنار رودى است و دو دژ براى دفاع آن ساخته شده است كه اخيرا هر دوى آنها را ويران ساختهاند * . سپس در همان پنجشنبهء هفدهم ژوئيه به راه پيمايى ادامه داديم و شامگاه به شهرى رسيديم كه دامغان نام دارد و در دشتى است و گرد آن حصارى است از خشت خام كه برجى در يكسوى آن قرار دارد . اين شهر دامغان جزء استان ماد « 1 » و آخرين شهر عمدهء غرب ايران است كه از آن گذشتيم . آن روز بادى سخت وزيدن گرفت و هوا چنان بود كه گفتى از دهانهء دوزخ بيرون ميآمد . ناگهان يكى از آن بازها ( كه با خود براى تيمور ميآورديم ) چنان از گرما آسيب ديد كه بخفقان افتاد و مرد . در بيرون دامغان بفاصلهء يك تير پرتاب دو برج ديديم كه بلندى آنها به قدر يك سنگ پرتاب بود . هر دوى آنها با استخوان سر انسان ساخته شده بود . در كنار آنها دو برج ديگر نظير دو برج اول قرار داشت كه اينك به ويرانى افتاده بود . اين جمجمهها متعلق به تاتاران آققويونلو « 2 » بود كه از آنها در فصل پيش ياد كرديم و از مردم سرزمين ميان آسياى صغير و مرز سوريه بودند . تيمور پس از گرفتن سيواس چون بسوى دمشق راند و چنان كه روايت كردهاند قسمتى ازين شهر اخير را ويران ساخت ، با آنها برخورد كرد . اين مردم با تيمور بجنگ پرداختند و همهء ايشان گرفتار شدند . پس ازين تيمور همهء مردم آن ايل را به حوالى دامغان كوچ داد كه در آن پيرامون هيچ كس سكنى نداشت . همهء آنان با خانوادههاى خود درين حدود گرد آمدند و به همان شيوهء سابق بزندگى چادر نشينى پرداختند . سپس آرزوى بازگشت بميهن در آنها پيدا شد . ابتدا دست به كار غارت و تهاجم همهء آباديهاى آن حدود زدند و از دامغان بسوى مغرب و مرز سوريه به راه افتادند . اتفاقا تيمور نيز با لشكريان خويش
--> ( 1 ) - نام ماد در قديم بر آذربايجان و قسمتى از عراق عجم و كردستان فعلى اطلاق ميشده است . م . ا . ( 2 ) - در متن انگليسى چنين نوشته است ، اما چنان كه ميدانيم آققويونلوها از تركمانان بودند نه مانند قبايل اصلى مغول كه معمولا بنام تاتار ناميده مىشود . م . ا .